@ ღ Tales of love ღ @
داستان هایی از عشق
الف- ادب یعنی تمدن ب- ببخشید.بفرمایید پ- پس کی با هم شام بخوریم؟ ت- تبریک می گم ث- ثانیه به ثانیه بیش تر دوستت دارم ج- جانم. چی می گی؟ چ- چشم ح- حق داری خ- خواهش میکنم د- دوستت دارم ذ- ذوق زده شدم ر- روح منی ز-زیاد وقتتو نمی گیرم ژ - ژستت قشنگه س- سلام ش- شما رو دوست دارم ص- صفا آوردی ض- ضرر نداره ط- طلسمم کردی ظ- ظاهرا امسال باید قبول بشم ع - عشق بزرگ ترین معجزست غ - غصه نخور درست میشه ف - فردا روز بهترینه ق - قابلی نداره ک - کی دوباره ببینمت؟ گ - گل گلدون من ل - لطف داری م - متشکرم ن - نامه بده.دلم برات تنگ میشه و - وای! چه خوبه ه - همیشه به یادت هستم ی - یه روز بیا پیش ما فرهنگ نامه ی (( - )) ها الف - اکه هی ب - بشین بابا دلت خوشه پ - پس ما اینجا مدادیم؟ ت - تا حالا چه غلطی می کردی؟ ث - ثابت کن خودت آدمی ج - جرات داری بیا جلو چ - چلغوز ح - حمال خ - خر خدا د - دروغگو ذ - ذله شدم ر - ردی دارم ز - زر نزن ژ - ژیگول س - سخت نگیر بابا ش - شما بگم یا تو صدات کنم؟ ص - صداتو ببر ض - ضجه نزن ط - طاقتم تموم شد ظ - ظهر شده گشنه مونه بابا ع - عینهو وزغ غ - غر غر نکن ف - فوتینا ق - قوزمیت ک - کله شق گ - گشنه گدا ل - لوس ننر م - مردنی ن - نمکدون و - وراجی بسه ، خفه ه - هری ، برو که رفتی ی - یه وری عوضی نظر فراموش نشه ها. سلام خوبید؟ توی نظرسنجی داستان شرکت کردم بودند و بیشترین آرا مربوط به داستان فرشته فراموش کرد بود : که خیلی هم قشنگه یعنی عالیه. داستان: فرشته تصمیمش را گرفته بود.پیش خدا رفت و گفت: خدایا،می خواهم زمین را از نزدیک ببینم.اجازه می خواهم و مهلتی کوتاه.دلم بی تاب تجربه ای زمینی است. خداوند درخواست فرشته را پذیرفت. فرشته گفت:تا بازگردم،بال هایم را اینجا می سپارم؛این بال ها در زمین چندان به کار من نمی آید. خداوند بال های فرشته را بر روی پشته ایاز بال های دیگر گذاشت و گفت :بال هایت را به امانت نگاه می دارم،اما بترس که زمین اسیرت نکند زیرا که خاک زمینم دامنگیر است. فرشته گفت:باز می گردم،حتما باز می گردم.این قولی است که فرشته ای به خداوند می دهد. فرشته به زمین آمد و از دیدن آن همه فرشته بی بال تعجب کرد.او هر که را که می دید، به یاد می آورد.زیرا او را قبلا در بهشت دیده بود.اما نمی فهمید چرا این فرشته ها برای پس گرفتن بال هایشان به بهشت بر نمی گردند. روز ها گذشت و با گذشت هر روز فرشته چیزی را از یاد برد.و روزی رسید که فرشته دیگر چیزی از آن گذشته دور رو زیبا به یاد نمی آورد ؛ نه بالش را و نه قولش را. فرشته فراموش کرد.فرشته در زمین ماند. فرشته هرگز یه بهشت برنگشت. های عروسکی بزارم و گذاشتم. راستی اگه توی نظرسنجی شرکت نکنید دلخور میشما. آقا مهدی لقمانی: آقا somi : آقا حسام: آقا علیرضا : آقا مهدی: آقا مهران : آقا هیچکس: آقا محمد : هر کی از عکسش خوشش نیومد بگه. سلام ببخشید دیر شد. اینم جایزه های شما دوستای گلم: فاطی جون: فائزه جون: مژده جون: ندا جون: بهاره جون: ریحانه جون: آنیتا جون: پونه جون: نرگس جون: ملیکا جون: مهدیه جون: بهناز جون: نیوشا جون: هستی جون: سپیده جون: پسرا هم خودشون بگن من چی ازشون بزارم من که چیزی به فکرم نرسید می تونم گل بزارم حالا خودشون توی نظرات بگن. راستی دخترا هم نظرشون رو راجع به خودشون بگن اگه هر کی خوشش نیومد بگه تا عوض کنم. راستی تولدم ۲۸ شهریور مبارک بود. بفرمایید کیک تولدم رو بخورید. شیرین و خوشمزه بود؟ سلام به دوستان خوبم خوبید؟ من با توجه به نظرهای شما در نظرسنجی داستان زخم های عشق را در وبلاگم می نویسم. باز هم در این نظرسنجی برای آپ بعدی شرکت کنید. این هم داستان : چند سال پیش در یک روز گرم تابستانی در جنوب فلوریدا، پسر کوچکی با عجله لباس هایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت.مادرش از پنجره کلید نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت می برد. مادر ناگهان تمساحی دیدکه به سوی فرزندش شنا می کند،مادر وحشت زده به طرف دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد.پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود. تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. تمساح پسر را با قدرت می کشید ولی عشق مادر به کودکش آن قدر زیاد بود که نمی گذاشت او بچه را رها کند.کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود ، صدای فریادهای مادر را شنید ، به طرف آن ها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت. پسر را سریع به بیمارستان رساندند.دو ماه گذشت تا پسر بهبودی نسبی بیابد.پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخن های مادرش مانده بود. خبرنگاری که با کودک مصاحبه می کرد از او خواست تا جای زخم هایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد ، سپس با غرور بازو هایش را نشان داد و گفت: (( این زخم ها را دوست دارم؛اینها خراش های عشق مادرم هستند . )) در این سایت عضو شید هر کی عضو شد آدرس ایمیلشو توی خبرنامه بنویسه تا من راهنماییش کنم: http://tickerbar.info/join_now.ghc?r=221393297 راستی یه خبر خوب جواب آزمایش خالم اومد خدا رو شکر اتفاق بد دیگه ای نیوفتاد. راستی جایزه های شما دوستان گلمو یادم نرفته ها توی آپ بعدی جایزه های تک تک تون رو میدم. یکی از جایزه ها لینک بالاست که باید توش عضو شید. راستی اگه عضو شید و ایمیل تون رو توی خبرنامه ننویسید ضرر می کنید چون من باید یه سری آموزش هایی در مورد اون سایت بدم. راستی توی نظرسنجی برای آپ بعدی شرکت کنیدا حتما. راستی آپ بعدیم ۲۸ شهریوره من دیگه خبرتون نمی کنم خودتون بیایید. دلم ز دنیا سیره بدست غم اسیره............برس به دادم خدا بابام داره میمیره خدا نگهدارتون دست علی یارتون..............که میروم امشب از کوفه ی غم بارتون غریبیمو که دیدید گریه به حالم کنید..........یتیمای گرسنه منو حلالم کنید کوفه تو هر روزو شب رسوندی جونم به لب.....تلافی کن ظلمتو جون تو جونه زینب ساقی بی کوثرم شده شب آخرم ....... شکر خدا که میرم به دیدن همسرم تو خاطرات بسپارید حرفای امشبم رو....خیلی مراقب باشید حسینو زینبم رو یه روز میاد یه دسته عاشق دل شکسته....چند تا به روی نیزه چند تا با دست بسته گر چه نمک نشناسید اما بچه ها مو بشناسید....از چشاتون میخونم قاطلای عباسی دلم ز دنیا سیره به دست غم اسیره......دعا کنید که امشب بابام شفا بگیره بابای مهربونم بابای غرق خونم ......بابای بیمار من دردوبلات به جونم بگو برایم سخن ولی نگو از کفن.....به جای چاه کوفه بگو به من تو دردت دلم ز دنیا سیره به دست غم اسیره......دعا کنید که امشب بابام شفا بگیره ............................................................................................................ علی ای اولین فرد مسلمان علی ای معنی آیات قرآن علی ای مظهر خلاق سبحان علی ای ذات تو چون ذات رحمن علی ای برده از الله فرمان علی ای بهترین مخلوق یزدان علی ای از تو جاوید دین و ایمان علی ای گوهر پیدا و پنهان علی ای آفرینش تحت فرمان علی ای رهبر پاکیزه دامان علی ای از گنه دایم گریزان علی ای پاک تر از کل پاکان علی ای صورتت خورشید تابان علی ای سیرتت فردوس و رضوان علی ای حب تو محو گناهان علی ای بغض تو کبریت نیرا علی ای نطق تو چون تیغ بران علی ای قهرمان و مرد میدان ................................................................................................ نیت کن و ۳ صلوات ختم کن اگه آرزوت بر آورده نشد. راستی اینم آدرس جدیده وبلاگمه: http://matin-and-sahand.blogfa.com/ سلام به دوستای خوب و گلم. خوبید؟خوشید؟ سلامتید؟ اما من نه خوبم و نه خوشم. میدونید چرا؟ چون خاله ام حالش زیاد خوب نیست.آزمایش داده و جواب آزمایش که خیلی هم حساس است. خواهش میکنم دعا کنید. جوابش پنجشنبه میاد و ما همه می ترسیم.خواهش میکنم توی نماز هاتون خاله ام رو دعا کنید خواهش میکنم هرکس دعا کرد توی نظرات بگه تا اگه جواب آزمایشش خوب بود یه جایزه به تک تک اون هایی که دعا کرده اند بدهم. ممنون دوستان. دو فرشته مسافر در منزل خانواده ثروتمندی توقف کردند تا شب را در آن جا بگذارانند. آن خانواده گستاخی کردند و اجازه ندادند فرشته ها شب را در مهمانخانه ی داخل عمارت بگذرانند. بلکه به آنها فضای کوچکی از زیرزمین خانه را اختصاص دادند. همانطور که فرشته ها مشغول آماده کردن بستر خود روی زمین سخت بودند، فرشته پیرتر سوراخی در دیوار دید و روی آن را پوشاند. فرشته جوان تر علت را پرسید و او گفت: (( چیزها همیشه آن طوری نیستند که به نظر می رسند)). شب بعد فرشته ها به خانه زوج کشاورز بسیار فقیر، اما مهمان نوازی رفتند. پس از صرف غذای مختصری که داشتند. آن زوج رختخواب خودشان را در اختیار فرشته ها قرار دادن، تا شب را راحت بخوابند. صبح روز بعد فرشته ها آن زن و شوهر را گریان دیدند. تنها گاوشان،که شیرش تنها ممر در آمدشان بود ، در مزرعه مرده بود. فرشته جوانتر به خشم آمد و به فرشته پیرتر گفت: چه طور اجازه دادی چنین اتفاقی بیفتد؟ مرد اولی همه چیز داشت ، با این حال تو کمکش کردی. خانواده دومی چیزی نداشتند اما همان را هم با ما تقسیم کردند، وبا این حال تو گذاشتی بمیرد. فرشته پیرتر پاسخ داد: (( چیزها همیشه آن طوری نیستند که به نظر می رسند)). (( شبی که ما در زیر زمین عمارت بودیم متوجه شدم که در سوراخ دیوار طلا پنهان کرده بودند. از آن جا که صاحب خانه طماع و بخیل بود و مایل نبود ثروتش با کسی شریک شود،من سوراخ را بستم و مهر کردم تا دستش به آن طلا نرسد)). شب گذشته که در رختخواب آن کشاورز خوابیده بودیم، فرشته مرگ به سراغ همسرش آمد. من در ازا گاو را به او دادم. چیزها همیشه آن طوری نیستند که به نظر می رسند.هنگامی که اوضاع ظاهرا بر وفق مراد نیست اگر ایمان داشته باشید ، باید توکل کنید و بدانید که همواره هرچه پیش می آید به نفع شماست. فقط ممکن است تا مدت ها حکمتش را نفهمید. به این وبلاگم هم سر بزنید: در مطب به شدت به صدا در آمد.دکتر گفت :(( در را شکستی! بیا تو)). در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله ای که خیلی پریشان بود ، به طرف دکتر دوید : (( آقای دکتر! مادرم!)) و در حالی که نفس نفس می زد ، ادامه داد (( التماس می کنم با من بیایید ! مادرم خیلی مریض است .)) دکتر گفت:(( باید مادرت را اینجا بیاوری ، من برای ویزیت به خانه کسی نمی روم.)) دختر گفت:(( ولی دکتر ، من نمی توانم.اگر شما نیایید او می میرد!)) و اشک از چشمانش سرازیر شد. دل دکتر به رحم آمد و تصمیم گرفت همراه او برود . دختر دکتر را به طرف خانه راهنمایی کرد ، جایی که مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود. دکتر شروع کرد به معاینه و توانست با آمپول و قرص تب او را پایین بیاورد و نجاتش دهد. او تمام طول شب را بر بالین زن ماند؛ تا صبح که علائم بهبود در او دیده شد. زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاری که کرده بود تشکر کرد. دکتر به او گفت:(( باید از دخترت تشکر کنی.اگر او نبود حتما می مردی!)) مادر با تعجب گفت:(( ولی دکتر، دختر من سه سال است که از دنیا رفته !)) و به عکس بالای تختش اشاره کرد. پاهای دکتر از دیدنعکس روی دیوار سست شد.این همان دختر بود!فرشته ای کوچک و زیبا! بابانوئل برای هدیه سال نو یه خرس عروسکی به جیمز داد. خب از کجا باید می دونست سال گذشته یه خرس گنده ی واقعی به جیمز حمله کرده؟







![]()






![]()

![]()
![]()
![]()

![]()




![]()
![]()


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()










![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |













